محمد يار بن عرب قطغان
178
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
او ارزانى داشت . و چون از بعضى بلاد خراسان در قبضهء تصرف عبد المؤمن خان درآمد نزد پدر خويش كس فرستاده ، سيد محمد سلطان را طلب نمود و ايالت ولايت تربت و حكومت بعضى از آن ناحيت را به او تعيين فرمود . و زمانى كه عبد المؤمن خان از دست مخالفان جام شهادت دركشيد ، سيد محمد سلطان به جانب بلخ متوجه گرديد « 1 » و در ولايت شبرغان واقعهء جلوس عبد الامين خان را شنيد . و در اين اثنا مقابل شدن والى بخارا پير محمد خان بن سليمان « 2 » را در موضع اوچ قرا با توكل سلطان قزاق و سپاه دشت قبچاق به سمع او رسيد ، بىتوقف و اهمال به سرعت و استعجال به مدد والى بخارا ايلغار انداخت و از ساير سلاطين ديگر پيشتر ملحق گشته خود را آمادهء رزم و قتال و حرب و جدال ساخت و محمد باقىبى دورمان كه امير الامراى ماوراء النهر بود و به رأى و تدبير بر ساير امرا امتياز تمام داشت ( 101 ب ) ، سيد محمد سلطان را مناسب خانى دانسته ، اين مصلحت را با بعضى از اعاظم امرا در ميان نهاد و قرار داد كه اگر به مخالفان زمانى كه غالب آيد ، سيد محمد سلطان را بر مسند خانى نشاند و ساير سلاطين را تابع او سازد . اما به قضاى آسمانى و ارادهء سبحانى در آن روزى كه جنگ سلطانى درپيوست ، سيد محمد سلطان به همراهى محمد باقىبى كشته گشت و از سيد محمد سلطان يك پسر ماند موسوم به جهانگير سلطان . ذكر جهانگير « 3 » سلطان بن سيد محمد سلطان بن كپك سلطان بن بوپاى سلطان بن خوجوغم سلطان بن ابو الخير خان و اين جهانگير سلطان از پدر خرد ماند در سن ده سالگى . و مادرش امّ ولد بود . و چون پير محمد خان ، توكل سلطان را شكست داد و قدم بر مسند خانى و سرير جهانبانى نهاد ، جهانگير سلطان را والى ولايت تاشكند گرداند و محمد سعيد جلاير را اتاليق او گردانيده به همراهى او بدان صوب فرستاد . و چون مدت يك سال در آن ديار حكومت راند ، ميان والى بخارا پير محمد خان و محمد باقى خان منازعت روى داد و در سنهء هزار و هشت موافق
--> ( 1 ) . س : گردد . ( 2 ) . ت : پير محمد خان بن سليمان سلطان را . ( 3 ) . س : گير